
مادرمکلیم الله بودپای چرخ خیاطیکه مهرههای کمرش را میشکافتتا خانه بگذرد از فقرعیسی بوددر صلیب زندگیش محبوسو محمد بودکه از حرفهایش میشد به مهربانی خدا پی بردمادرمبا آن چشم های درشت سرخجزیره بی انتهای معجزه بودوقتی که وقت بدرقهام میگفت: زودتر برگردبرچسبها: شعر+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:39 توسط مهدی جلیلی | ...
ادامه مطلب