دیگر تمام شدبه پر شمعدانیها آب میزنمبه روزگار رفته لبخندکفشهایت برای همیشه از پشت در رفتهاندهیاهو تمام شدهدریا خوابیدهعطرت از آستین پیراهنها پریدهو نامت از اول کتابها رفتهدیگر تمام شدشمعدانیها به رفتنت عادت میکنند...