خرید بک لینک

از خاطراتت بگو

بگذار دوباره در سکوت شب درها به هم بخورند

پسرها از اتوبوس های رو به سفر پیاده شوند

دخترها به دبیرستان های شلوغ برگردند

و پدرها...

حیف پدرها دوباره زنده نمیشوند

...

پستچی ها گم ات کرده اند

از بس نامه که نمی نویسی

لااقل به یاد بیاور

اینجا مردی در سی سالگی موهای معمولیاش

در ازدحام اتوبوس ها و خیابان ها و کافه ها

آشفته توست

مردی که هر غروب

قهوه اش را با پستچی های مغموم هورت می کشد

و امیدوار که تو از تمام فرودگاه های جهان

جا بمانی

...

برچسب: نامه هایی از ایووجیما,فیلم نامههایی از ایوجیما,نامههایی از ایوجیما, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 4:44

صفحه بندی