خرید بک لینک
#تجربه_های_زلزله_کرمانشاه / یادداشت اول چند ساعت بعد از وقوع زلزله کرمانشاه، همراه چند نفر از دوستان روزنامه نگار با اتکا به تجارب قبلی، گروهی برای کمک به مناطق زلزله زده تشکیل دادیم. از همان لجظه تشکیل گروه تا امروز،به دفعات این سوال از طرف دوستان، مطرح شده است که "چرا در این کار دخالت می کنید؟" سوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:53

#تجربه_های_زلزله_کرمانشاه یادداشت دوم اسمش را گذاشته ام قدرت, فمینیسم,، چون هم به معنای واقعی کلمه نشان دهنده قدرت است و هم اساسا ریشه در فمینیسم و تلاش برای حل مشکلات زنان دارد.روزهای اول زلزله کرمانشاه یک باشگاه بوکس را در شهر «کرند» به انبار اصلی کمکهای مردمی تبدیل کرده بودیم . آنجابارهایی که از تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:53

#تجربه_های_زلزله_کرمانشاه یادداشت سوم وقتی به منطقه رسیدیم هنوز مردم از بهت زلزله بیرون نیامده بودند. در روستایی بین ازگله و دشت ذهاب در جوار مرز، به روستایی رسیدیم که تمام خانههایش ویران شده بود.فهمیدیم که هرچه به سمت سرپل ذهاب میرویم، خسارت زلزله بیشتر میشود. مردی چهارشانه داشت لابلای گریه و ضجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 2 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:53

اینطور که میبارد اندوه
دیگر نمی شود به کسی گفت، حالا بخند
بگو سیب
از دست می رود مجال تماشا
وما هنوز
در حسرت منظره های اوراق

هی غبطه میخوریم

به هیچ

این شهر پر شده است
از بوسههای خداحافظ
از کافه ها
خیابانها
و دست های همه دور گردن خداحافظ

کجا، کدام آدم ازین همه رفتن خوشحال است
کجا
که پرنده ها می روند
آدم ها میروند
و هیچ کسی روبروی ماندن نیست

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

اخلاق اجتماعی در عصر شبکههای ارتباطی اگرچه معنایی متفاوت نیافته اما نمودهای تازهای پیدا کرده است. اگر صداقت را فضیلت و دروغگویی را از رذایل اخلاقی بشر بدانیم در عصر شبکههای اجتماعی فاصله این دو آنقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

فرصت زیادی نیستتا از این بررسی از مرجع زمستان طبق کپی رایت به آن طرف خیابان برسیسگ دل آدم ها را خوردهو قهرمان ها مردهاندیا لااقل برایت در نامهای مختصر نوشته اند:ما اشتباه میکردیم... پاره سنگ مفلوکی است کوهاگر صدای نعرهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

ابرها در زندان گریه می کنند
ما در خیابان راه می رویم
صخره ها در زندان خرد می شوند
ما در خیابان راه می رویم
مردها در زندان خفه می شوند
و ما باز در خیابان راه می رویم
اخته و عقیم و لک زده از اندوه
ما مرده ایم و سال هاست در خیابان فقط راه می رویم

اول بهمن 1396/ تهران

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

سارای قصه همسفر سیل شد و رفتمن ماندم و دو اسب کهر در کوهدر کوهپایه شبدر دشت شبدر شهر شبو دلم...شبمن ماندم و دو اسب کهر در کوهدر کوهپایه دشمنانمدر دشت دشمنانمو دلم...دشمنانممن ماندم و دو اسب کهر در کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

تقدیم به پیام و ندا به لب آلوده کلمهاییا به دندان ساییده صداییمن چیستم جز نامی که تو بر لب می آوریچون لبان به کلمات ریخته در بوسهگرمیثقیلچون تنی از پالتو آویخته در زمستانتا تبریزتا بلگرادتا خود میدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:53

دیر به دنیا آمدم

آن قدر که هر وقت بمیرم دیر است

همیشه مردد بودم

به راه رفتن در زمین

که گور پدرم بود و مادرم را میکشت

زمین

آبلهگون از کوهها و درهها

سبز از جنگل ها

و سرخ از آتش ها

اما همیشه ترسناک بود

میدانستم که دیر به دنیا آمدهام

و یک روز دور از تو خواهم مرد


برچسبها: شعر, مهدی جلیلی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم دی ۱۳۹۵ساعت 17:2 توسط مهدی جلیلی |

برچسب: دیر,بودن, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

مادرم
کلیم الله بود
پای چرخ خیاطی
که مهرههای کمرش را میشکافت
تا خانه بگذرد از فقر
عیسی بود
در صلیب زندگیش محبوس
و محمد بود
که از حرفهایش میشد به مهربانی خدا پی برد
مادرم
با آن چشم های درشت سرخ
جزیره بی انتهای معجزه بود
وقتی که وقت بدرقهام میگفت: زودتر برگرد
برچسبها: شعر
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:39 توسط مهدی جلیلی |

برچسب: مادر, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

گریه نام چشمه ای بود در کردستان
در حلبچه کورش کردند
گریه مرد چارشانه ای بود در کوبانی
خواهرانش را بر سر بازار جار می زدند

گریه دختری بود در سیستان
از عروسی پسر عمویش برمیگشت
گریه تو بودی
وقت بستن چمدان هایت

گریه نام دیگر من بود
در خیابان انقلاب
وقتی که بدرقهات می کردم

تهران/ اسفند 95


برچسبها: شعر
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:24 توسط مهدی جلیلی |

برچسب: گریه, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

یادم می آید زمان داشنگاه وقتی که دانشجوی لیسانس بودم از آمدن عید متنفر بودم، از این بیست و چند روزی تعطیلی که باعث دوری از دوستان میشد و از همه هیاهو هیجان دانشگاه دورم می کرد، بدم می آمد. حالا اما یک حس بی تفاوتیای دارم نه خوشحال و نه غمگین از آمدن عید. نه هاهویی هست که از دوری اس دلتنگ شوم و نه خستگی عمده ای که بخاطر چند روز تعطیلی خوشحال باشم. عید آنجایش خوب است که به رسم قدیم آدم می تواند اقوام دور را ببیند. من بر خلاف بسیاری از دوستانم معتقدم فامیل هایی را که سالی یک بار می بینیم نباید از یاد برد، آنها هنوز هم سرمایه اجتماعی ما هستند و تداوم همین روابط فامیلی و خویشاوندی می تواند از ادامه مطلب

برچسب: تفاوتی,خاص, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 15:29

دیگر تمام شد

به پر شمعدانیها آب میزنم

به روزگار رفته لبخند

کفشهایت برای همیشه از پشت در رفتهاند

هیاهو تمام شده

دریا خوابیده

عطرت از آستین پیراهنها پریده

و نامت از اول کتابها رفته

دیگر تمام شد

شمعدانیها به رفتنت عادت میکنند

برچسب: هیاهو گوگوش,هیاهوی زمان,هیاهوی بسیار برای هیچ,هیاهوی زمان جولین بارنز,هیاهو چت,هیاهو شماعی زاده,هیاهو گوگوش mp3,هیاهوی سکوت,هیاهوی زندگی,هیاهوی کوهسار, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 4:44

درمهربانی ابرهای فروردین

در برگهای ساکت آبانماه

چیزی شبیه نشستنهای تو میبینم

اما نه مخمل صدای بنان

نه ناز و عشوه ی قمر

چیزی که استعاره راه رفتنت باشد

پیدا نمیکنم

... در ازدحام جهان

وقتی کسی هنوز دلواپس صدای قناریهاست

هنگام حیرت قمریها از مهربانی مردم بیلبخند

یاد نگاه تو میافتم...

آن چشمها به جای دشنه و دشنام

عمری به عالم و آدم

گل دادند

...

برچسب: آناهیتا همتی,آناناس,آناهیتا نعمتی,آناتومی بدن,آنارشیست,آنا گاوالدا,آنا,آنابل,آنا کارنینا,آناستازیا, نویسنده: دانیال کاظمی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 4:44

صفحه بندی